روز ا ز ل
روز ا ز ل شبی که جهان شکل می گرفت نقش زمین نمای زمان شکل می گرفت
نقاش چیره دست به هررنگ می رسید نقشی ورای حدس و گمان شکل می گرفت
آن لا مکان که کون فیکون بود رمز او می کرد اشاره ای و مکان شکل می گرفت
وقت پیاده کردن طرحش رسیده بود در خاک می دمید و روان شکل می گرفت
خاک از حرارت نفس دوست می گداخت کم کم دل این سرای ضمان شکل می گرفت
وقتی که می تپید دل از شوق انتظار زیباترین صدای جهان شکل می گرفت
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:59  توسط خودم
|
